رحم على خان ايمان
78
منتخب اللطائف ( فارسى )
اى ذوق لب تو قوت جانها * وى روى تو راحت روانها همچون سر خود به باد داده * زلف سيه تو دودمانها ابو سعيد بزغش ابو سعيد از جماعت بزغش كه فرقهاى است از مشايخ در شيراز بود . بزرگ نيكوست . « 1 » از اوست : اى دوست ، ز جمله نيك و بد بگذشتم * كافر بودم به تو « 2 » مسلمان گشتم هر چيز كه بر « 3 » خلاف راى تو بود * گرچه « 4 » همه دين است از او « 5 » برگشتم ابو المحامد جلال الدّين محمّد « 6 » عالم يگانه بود و در علم رياضى تصانيف كامله دارد . منه : درون سينهء من نه دل حزين من است * گره شده ز غمت آه آتشين من است اسماعيل باخرزى اسماعيل باخرزى است . اى دوست اگر داد كنى ور بيداد * تن در همه شيوههات در خواهم داد جانم نشود مگر به ديدار تو شاد * روزى كه تو را نبينم آن روز مباد ابن حسام خوافى « 7 » استاد ابن حسام ، اصلش از خواف و مسكن او هرات بود . در هندوستان آمد . قصيده در مدح محمّد شاه تغلق گفته به حضورش برد . مطلع قصيده اين است :
--> آتشكدهء آذر 80 : اسمش عبد اللّه است . معاصر كمال الدّين اسماعيل بوده و مشاعرهها با وى كرده و تحصيل علوم در خدمت خواجهء دريادل خواجه نصير الدّين طوسى كرده و مدّاح يكى از امراى كردستان است . در سنهء 656 فوت شده . از اوست : اى چرخ ، ز گردش تو خرسند نيم * آزادم كن كه لايق بند نيم ور ميل تو با بىخرد و نااهل است * من نيز چنان اهل و خردمند نيم ( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 66 : وى از اصحاب شيخ شهاب الدّين سهروردى بوده است . فرهنگ سخنوران : ابو سعيد در غزلياتش « فقير » تخلّص مىكرده است . ابيات زير در روز روشن 21 ، از او آمده : دل كرد بسى نگاه در دفتر عشق * جز روى خوشت نديد اندر خور عشق چندانكه رخت حسن نهد بر سر حسن * بىچاره دلم عشق نهد بر سر عشق ( 2 ) . مجمع الفصحا : بودم كنون . ( 3 ) . مجمع الفصحا : كه آن . ( 4 ) . مجمع الفصحا : گر خود . ( 5 ) . مجمع الفصحا : از آن . ( 6 ) . فرهنگ سخنوران : جلال بنجيرى . ( 7 ) . دولتشاه 169 : ابن حسام هروى .